مهتاب.کدام افریده رافراخوانم تابرایت شهادت دهد که قلبم به رنگارنگی پاییز روبه طلوع وغروب ترا فریادمیکشد و همسوز باد میشود تاگم کند این پاییز زدگیرا،اما برای عشق وفقط عشق درمانی همدم نیست، مگر رخوت پاییز.مهتاب ،چقدر ندیدنت از طراوت سبز بودنم چید ومن به یک باره میان بغلهای باران خیس شدم وآه کشــــــــیدم آه.مهتاب چهاردیواری قدرتم فرو ریخت ومن برگی خشک شدم میان گرما گرمی احساسها .کاش باورمیکردی این به خزان نشسته را و برای لحظه ای میخواندی سرود باهم بودن را.پاییز ,مهتاب منبع

مشخصات

تبلیغات

آخرین مطالب این وبلاگ

آخرین ارسال ها

آخرین جستجو ها

بزرگترین وب سایت دانلود بازی های کنسول های قدیمی زندگی در مسیح خريد انگشتر كلاسيك كوير دريا 1400 پریناز چت|چت پریناز|پریناز چت اصلی خرید و فروش سود پرک - مبتکران شیمی تولید کننده سود پرک دانلود رایگان مقاله8